شعرای جدید از داییم
صبر كن عاطفه دلگير شود بعد برو
يا كمي از تو دلم سير شود بعد برو
صبر كن طفلك نوخواسته ي عاشقي ام
زندگاني كند و پير شود بعد برو
تازه از راه رسيدي به سفر فكر نكن
باش تا وقت سحر دير شود بعدبرو
تازه عاشق شده ام من به دلم رحمي كن
باش تا عشق زمين گير شود بعد برو
کاش مي شد عشق را تفسير کرد خواب چشمان تو را تعبير کرد
کاش مي شد همچو گلها ساده بود سادگي را با تو عالم گير کرد
کاش مي شد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد
کاش مي شد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...
وسعت تنهائيم را حس نکرد...
در ميان خنده هاي تلخ من..
گريه پنهانيم را حس نکرد...
در هجوم لحظه هاي بي کسي...
درد بي کس ماندنم را حس نکرد...
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه پايانيم را حس نکرد
برای ازدواج کردن لحظهای درنگ نکنيد. اگر زن خوبی نصيبتان شود، خوشبخت میگرديد و اگر زن بدی گيرتان آمد فيلسوف میشويد
سقراط
زندگي دفتري از خاطره هاست
خاطراتي شيرين خاطراتي که ز تلخي جان مي گسلد .
يک نفر در دل خاک . يک نفر همسفر خوشبختي يک نفر همدم با سختي هاست .
چشم تا باز کني عمرمان ميگذرد ما همه همسفريم.
به کعبه گفتم تو از خاکي منم خاک، چرا بايد به دور تو بگردم ؟؟؟
ندا آمد تو با پا آمدي بايد بگردي ، برو با دل بيا تا من بگردم
صدای پای آب
آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد...
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز....
و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي....
عاشق آنكه تو را مي خواهد...
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد...
و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد!
در نگاه کساني پرواز کن که براي ديده شدن مجبور به فرود نباشي .
تلخ است،که لبريز حقايق شده است
زرد است که با درد موافق شده است
عاشق نشدی و گرنه ميدانستی
پاييز بهاريست که عاشق شده است!
من عشق را در تو،
تو را در دل،
دل را موقع تپيدن
و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم.
عشق چيزي جز يافتن خويش در ديگران و شادكامي در شناخت نيست.
آن سیه دست سیه داس سیه دل که تو را
چون گلی با ریشه
از زمین دل من کند و ربود
نیمی از روح مرا با خود برد
نشد این خاک بهم ریخته هموار هنوز!
ساقه ای بودم پیچیده بر آن قامت مهر
ناتوان...نازک...ترد
تند بادی برخاست
تکیه گاهم افسرد...برگهایم پژمرد!!
روزها طی شد از تنهایی مالامال
شب همه غربت و تاریکی و غم بود و خیال
همه شب چهره لرزان تو بود
کز فراسوی سپهر
گرم می آمد در آینه اشک فرود
نقش روی تو در این چشمه
پدیدار هنوز
تو گذشتی و شب و روز گذشت
آن زمانها به امیدی که تو برخواهی گشت
پای هر پنجره مات
می نشستم به تماشا تنها
گاه بر پرده ابر
گاه در روزن ماه
دور تا دورترین جاها می رفت نگاه
باز میگشتم تنها هیهات
چشمها دوخته ام بر در و دیوار هنوز
دوستت دارم بسیار هنوز
بااشک،تمام کوچه راترکردم،
رفتیو ندیدی که چه محشرکردم.
دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
دلبستگی ام رابه توباورکردم.
ميدوني بعضي شبا چرا زود صبح ميشه؟
چون خورشيد هم دلش برات تنگ ميشه
هميشه زمان به نفع تو نخواهد بود.
اين فرصت ها به زودي از دست خواهد رفت و آنگاه ديگر پشيماني سودي ندارد
پرسيدم دوست بهتر است يا برادر ؟ گفت دوست برادري است که انسان مطابق ميل خود انتخاب مي کند . اميل فاگو
همه واسه دوستاشون گل مي فرسند من موندم واسه گلم چي بفرسم
مي دوني آدما بين «الف» تا « ي» قرار دارند . بعضي ها مثل "ب" برات مي ميرند،مثل "د" دوستت دارند، مثل "ع" عاشقت مي شوند، مثل "م" منتظر مي مونند، تا يک روز مثل "ي" يارت بشن
گفتمش: بی تو چه باید کردن
عکس رخساره ی ماهش را داد
گفتمش: مونس شبهایم کو
تاری از زلف سیاهش را داد
وقت رفتن همه را میبوسید
به من از دور نگاهش را داد
یادگاری به همه داد و به من
انتظار سر راهش را داد
در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر میکنند به اندازه کافی عاقلند. رنه دکارت
Nothing is more fairly distributed than common sense: no one thinks he needs more of it than he already has.
Rene Descartes
همیشه برای کسی بخند که میدونی بخاطر تو شاد میشه ... واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری واشک میریزی برات اشک میریزه.... برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه... عاشقه کسی باش که دوستت داشته باشه
دوست داشتنو بايد از برگ درخت آموخت وقتي زرد ميشه وقتي مي افته و از درخت جدا ميشه باز پاي همون درخت مي افته
اگه تورو خواستن اشتباهه ... اگه باتوبودن اشتباهه ... اگه عاشق توبودن اشتباهه ... اگه واسه تومردن اشتباهه ... پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستي
مدت ها بود
سه چیز را تَرک کرده بودم
شعر ....
ماه .....
و تو را ...
امروز که به اجبار
قلبم را ورق زدم
هنوز اولین سطر را نخوانده
تو را به خاطر آوردم
و امواج دریا را ....
ولی نه ...!!
باید تَرک کنم
هم شعر ....
هم تو ....
و هم٬ همه ی شب هایی که به ماه نگاه می کردم ....
+++++++
زندگي...! زندگي يک آرزوي دور نيست؛
زندگي يک جست و جوي کور نيست
زيستن در پيله پروانه چيست؟زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست
گوش کن !
دريا صدايت ميزند؛
هرچه ناپيداست صدايت ميزند
جنگل خاموش ميداند تو را
با صدايي سبز ميخواند تو را
زير باران آتشي در جان توست؛
قمري تنها پي دستان توست
پيله پروانه از دنيا جداست؛
زندگي يک مقصد بي انتهاست
هيچ جايي انتهاي راه نيست؛
اين تمامش ماجراي زندگيست....
به سنگ ها گفتند لحظه اي انسان باشيد گفتند هنوز به قدر کفايت سخت نشده ايم
حقیقت انسان به آنچه اظهار میکند نیست
بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن ناتوان است
بنا بر این اگر خواستی او را بشناسی
نه به گفته هایش
بلکه به نا گفته هایش گوش بسپار.
عشق آن نيست که به هم خيره شويد عشق آن است که هر دو به يک سو بنگريد.
عشق مثله يك تيره كه درست مي خوره وسط قلب آدم
نه مي توني درش بياري نه مي توني بزاري بمونه
اگه درش بياري مي ميري
اگه بزاري بمونه بازم مي ميري
سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن
: به خدا ميگن چرا اول مرد رو آفريدي بعد زن رو ؟ميگه شما هم اگه بخواهيد چيزي بنويسيد اول چکنويس ميکنيد بعد پاکنويس ! به افتخار خانومها
مردها همواره ميخواهند اولين عشق يك زن باشند و زن ها دوست دارند آخرين عشق يك مرد باشند.
فقط موجهاي دريا هستند که عاشقن
آره فقط اونا هستن
با اينکه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدنن
تنها دلخوشيم مرور خاطرات گذشته بود که آلزايمر آنرا هم ازمن گرفت
وقتي از زندگي سيرشدم مرگ هم برايم نازکرد
خورشید تنبل است. چون پدرم زودتر از او از خواب بیدار می شود.
قالی چمن، بافت کارخانه بهار است.
به تعداد پنجره های دنیا خورشید وجود دارد.
بیچاره ماهیها! چون اشک ریختنشان را هیچ کس باور نمی کند.
وقتی اتوبوس به ایستگاه می رسد همه به احترام او از جایشان بلند می شوند.
ناب ترين لحظه ي زندگي من روياي پرواز با توست و اينکه گرميه دستاتو حس کنم
پس بيا در درياي خيال غرق بشيم
خوشبختترين آدم دنيا . . . . . . . .
. . . . . . تو . . . . . . . . . .
. . . . تو . . . . . . . . . .
. . . . تو . . . . . . . . . .
. . . . تو نيستي، اونيه كه تو رو داره!
جيرجيرك به خرس ميگه دوستت دارم خرس ميگه الان وقتخوابه زمستونيه بعد صحبت می كنيم خرس رفت خوابيد نمی دونست عمر جيرجيرك 3 روزه
به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد
به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است
به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....
اگرکسي واقعا کسي رو دوست داشته باشد بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش
قلب آدم مثل جزیره دور افتاده است اینکه کسی واسه
اولین بار پا به این جزیره می گذاره مهم نیست مهم اون
کسی که در جزیره می مونه و نمیره
کاش می دونستی دل تخته سیاه نیست
وقتی که می آیی اسمت رو روی اون بنویسی و هر
وقت دلت خواست بری اسمت رو از روش پاک کنی
مردن آن نیست که در سینه ی خاک دفن شوم
مردن آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
******************
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیاری دیگر
نتوانم ...نتوانم جستن
هرزمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر میکردیم
از بهاری به بهاری دیگر
آنچنان آلوده است عشق غمناکم با بیم زوال
که همه زندگیم میلرزد
چون ترا مینگرم
مثل اینست که از پنجره ای
تک درختم را...سرشار از برگ
در تب زرد خزان مینگرم
مثل اینست که تصویری را
روی جریان های مغشوش آب روان مینگرم
**********************************
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
و آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشمان تو به قدر مژه بر هم زدنی
فرقي نمي کند گودال آب کوچکي باشي يا درياي بيکران…
زلال که باشي، آسمان در توست.
....................................................................
يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي...
اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پيش آمدند.
دلم برات تنگ ميشه
اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه ميزنم
عاشقا تو اين زمونه بيکسن.
همشون تنها و بي هم نفسن.
اينا رو گفتم بهت تا بدوني
عاشقي خيلي خطرناکه حسن!
آيا ميدانيد که؟؟؟؟
رداي پدر علم جهان
يك نمونه ديگر از ارزشهاي ايراني كه خود ما آنرا نمي شناسيم رداي فارغ التحصيلي است. لابد تا به حال شما هم ديده ايد وقتي يك دانشجو در دانشگاههاي خارج مي خواهد مدرك دكتراي خود را بگيرد، يك لباس بلند مشكي به تن او مي كنند و يك كلاه چهارگوش كه از يك گوشه آن يك منگوله آويزان است بر سر او مي گذارند و بعد او لوح فارغ التحصيلي را مي خواند. هنگامي كه از ما سوال مي شود كه اين لباس و كلاه چيست؟ پاسخ مي دهيم اين لباس شيطونك است كه اينها تنشان مي كنند! اما هنگامي كه از يك اروپايي يا ژاپني و يا حتي آمريكايي سوال شود اين لباس چيست كه شما تن فارغ التحصيلانتان مي كنيد؟ مي گويند ما به احترام «آوي سنت» (پور سينا) پدر علم جهان اين لباس را به صورت نمادين مي پوشيم. آنها به احترام «آوي سنت» كه همان «ابن سينا»ي ماست كه لباس بلند رداگونه مي پوشيده، اين لباس را تن دانشمندان خود مي كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمي فانتزي شده) و منگوله آن نمادي از گوشه دستار خراساني كه ما ايراني ها در قديم از گوشه دستار آويزان مي كرديم و به دوش مي انداختيم. در اروپا و آمريكا علامت يك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سينا مي گذارند، ولي ما خودمان نمي دانيم. باورتان مي شود؟
صداي پاي آب
صبر كن عاطفه دلگير شود بعد برو
يا كمي از تو دلم سير شود بعد برو
صبر كن طفلك نوخواسته ي عاشقي ام
زندگاني كند و پير شود بعد برو
تازه از راه رسيدي به سفر فكر نكن
باش تا وقت سحر دير شود بعدبرو
تازه عاشق شده ام من به دلم رحمي كن
باش تا عشق
زمين گير شود بعد برو
کاش مي شد عشق را تفسير کرد خواب چشمان تو را تعبير کرد کاش مي شد همچو گلها ساده بود سادگي را با تو عالم گير کرد کاش مي شد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد کاش مي شد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد





















